ابراهيم عاملي ( موثق )
168
تفسير عاملي ( فارسي )
« تفسير غزّالى » : بعضى گفتهاند صالح يعنى : آنكه توبه كند و ديگر توجّه به گناه نكند ، و گفتهاند : آنكه ظاهر و باطنش يكى باشد ، و گفتهاند آنكه بروش پيغمبر باشد . « يَرْتَعْ وَيَلْعَبْ » 12 مجمع : بواسطه ى ياء و نون اوّل و حركات آخر اين دو جمله چند جور قرائت نقل كرده است . « أَخافُ أَنْ يَأْكُلَه الذِّئْبُ » 13 مجمع : براى اين سخن يعقوب كه ميترسم يوسف را گرگ بخورد سه جهت نقل شده است : 1 - در آنجا و آنوقت گرگهاى درنده زياد بودند ، 2 - بخواب ديده بود كه ده گرگ بيوسف حمله كردند و يك نفر از او دفاع ميكرد تا زمين شكافته شد و او در آن شكاف رفت و بعد از سه روز از آنجا درآمد ، از اينجهت اين سخن يعقوب تلقينى بود كه آنها نفهميدند ، و روايت است كه پيغمبر ( ص ) فرمود : دروغ تلقين نكنيد كه راه دروغ را ياد مىگيرند ، 3 - چون ترسيد كه آنها با او بدرفتارى كنند چنين كنايه اى گفت : و ابن عبّاس گفته است : با اين جمله آنها را گرگ ناميده است . حسينى : از آن ترسم كزو غافل نشينيد ز غفلت صورت حالش نه بينيد در اين ديرينه دشت محنت انگيز كهن گرگى بدان دندان كند تيز « وَأَجْمَعُوا أَنْ يَجْعَلُوه فِي غَيابَتِ الْجُبِّ وَأَوْحَيْنا إِلَيْه » 15 كشف نوشته اين « واو » زيادت است و روا باشد كه واو در « اجمعوا » زيادت بود . اگر يك راه بربند آمد به حكم بلا ، چه بود ؟ صد راه صفا برگشاد بنعمت ولا ، اين چنان است كه گويند گر در مستى حمائلت بگسستم صد گوى زرين بدل خرم بفرستم ، يوسف اگر بفراق پدر غمگين گشت چرا نالد ؟ چون بوصال وحى حقّ رنگين گشت وحى حقّ او را در آن چاه بيابان خوشتر از وصال يعقوب در كنعان . پير طريقت گفت : ار نشان آشنائى راست است ، هر چه از دوست رسد احسان است ، ور بر دوست در قسمت تهمت نيست گله تاوان است ، ور اين دعوى را معنى است شادى و غم در آن